  تقدیم به دوستداران علم جغرافیا   

جغرافیا علم زندگی
.
زجغرافی چه گویم چیست
این دانم که تنها کوه و صحرا نیست
و امروزه دگر جغرافیا ، دانستن قد دماوند کوه رعنا نیست
و نام پایتخت و علم بر اعماق دریا نیست
که این ها جمله ابزارند و جغرافی
علمی برتر از آمار و ارقام است
بنای علم جغرافی دو رکن آهنین دارد
یکی انسان و آن دیگر طبیعت ، با تمام آنچه در کل زمین دارد
بلی جغرافی پویاست
و در فکر بسی انسان ، هم امروز است و هم فردا
تعاملهای این دو مورد بحث است در علمی چنین زیبا
چرا بینیم در جایی شده انسان
اسیر و دست و پا بسته به زنجیر طبیعت یا که مجبور است
سازد با نداری ها
مثال فقر انسان های آفریقا
چه آمد بر سر نیل و فرات و آن تمدنها
چگونه غول شد آن سوی اطلس ینگه دنیا
چرا انسان گریزان است از قطب و بیابانها
به غیر از علم جغرافی چه کسی دارد جواب این معماها
چرا شهرها از هزاران گنبد دوار گل اندود آکنده است
زهر جا بادیری سر بر آورده است
زراز خفته در قلب ( قنات شهر )
چه می دانید
به پیشانی آب انبارم کم آبی نمی خوانید ؟
چرا شکل مساکن می کند تغییر در گیلان و در فومن
در آنجا شیروانی می شود هر سقف و هر مسکن
همه مشغول کشت و کار شالی بعد صبحانه
زبوی سیر آکنده هوای کوچه و خانه
چرا اینجا بخیل است آسمان , آنجا پر از باران
جواب این چراها را که می گوید ؟
به غیر از علم جغرافی
اگر قدر چنین علمی بدانیم
می کند حل دو صد مشکل
ولی افسوس
و صد افسوس که پایش مانده اندر گل
چرا ؟ من هم نمی دانم
چه کس زد تیشه بر این علم پرحاصل
چنین علمی که در هر کار و طراحی می تواند
رهگشا باشد
چرا باید به رخسارش
نشیند گرد تنهایی و رنجوری
اگر قدر و مقام علم جغرافی
شود معلوم ، نزد صاحبان قدرت و دولت
بدون شک برای نسل فرداها
فراهم می شود آینده ای بهتر
برای توسعه در بخشهای مختلف باید
بگیریم دامن این علم بی همتا
بیاییم و دوباره چشمهای خود بشوئیم و
دوباره همتی ، تا کشتی جغرافیا از گل
برون آریم و دریای علم و معرفت
بر آب اندازیم
و طرحی نو در اندازیم
...
  
سروده : محمد هادی دشتی |